مناجات داوود
حضرت داوود (ع) میخواست با خدا راز و نیاز و نیایش کند. اما در مکانی بود که مردم بسیاری بودند، بنابراین تصمیم گرفت تا بالای کوه برود و تنهای تنها مشغول گفتگو با خداند مهربان گردد.
بعد از اینکه عبادتش تمام شد، فرشته الهی به نزد او آمد و گفت: ای داوود پروردگارت میفرماید: چرا بالای کوه رفتی؟ آیا گمان کردی صدای کسی که مرا میخواند به سبب صدای دیگران بر من مخفی میشود و من آن را نمیشنوم؟!
سپس فرشته الهی حضرت داوود را به نزدیکی دریا برد و در آنجا او را به زیر آب فرو برد تا در قعر دریا به سنگی رسید. آن سنگ را شکافت، از میان سنگ کرم کوچکی ظاهر شد.
آنگاه فرشته گفت: ای داوود پروردگارت میفرماید: من صدای این کرم را در میان این سنگ در قعر دریا میشنوم؛ گمان کردی که اختلاف آوازها مانع شنیدن صدای توست؟
خدا را میتوان در هرکجا خواند! در شلوغترین مکانها در دورافتادهترین سرزمینها و در میان هزاران جمعیت.
خداوند برای هر بنده ای که او را میخواند، گوشی شنوا و آغوشی باز دارد. و اگر میلیارها انسان خدا را همزمان بخوانند، صدای هیچ بندهای در این هیاهو گم نمیشود.